عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

102

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

موكب همايونى به سمت فرنگستان منافات دارد . غلام نمىرسد و فرصت نوشتن جواب نخواهد شد . لهذا ، بعد از مشاوره با جناب نظام السّلطنه صلاح در اين ديديم كه متّفقا با جهاز حركت كنيم به سمت بوشهر در پاى تلگراف مطالب را عرض نماييم و جواب بگيريم . امروز شنبه 20 [ رجب ] جناب نظام السّلطنه خلعت حكومت شيخ مزعل خان را يك ثوب « 1 » سردارى و يك طاقه شال براى عمامه و شمشير سر و ته طلا مرحمت نمود و به اجزاى شيخ هم بناشد خلعتى داده شود . بعد از خلعت به اتفاق جناب نظام السّلطنه با جهاز شيخ رفتيم در شاخهء بهمنشير براى ديدن احوال كارن و جزيرة الخضر و همراهان ما جناب سعد الملك ، حاجى ايلخانى ، صمصام السّلطنه ، حاجى ملك ، حاجى معين ، آقا محمّد جواد صاحب بودند و مدّت نيم ساعت از فيليّه رسيديم به مصبّ كارن و 20 دقيقه تا اوّل بهمنشير و از آنجا [ طىّ ] ، چهار ساعت و نيم رسيديم تا آخر نهر كه مصبّ رود است در خليج فارس و آخر جزيره است و بعد از آن مدّت شش ساعت و ربع مراجعت نموديم تا فيليّه . وقت رفتن جزر بود و در مراجعت مدّ ؛ و اگر غير از اين ترتيب بود ، بيش از اين طول مىكشيد . ثلث اوّل جزيره آباد بود و دو ثلث باير از بابت شورى آب مدّ و هكذا ساحل طرف فلاحيّه . امروز جناب نظام السّلطنه اظهار نمود كه : خيال دارم جناب سعد الملك را كه تلگراف استقرار حكومتش در بندرات رسيده به نيابت خود بفرستم شوشتر و خودم بيايم بوشهر ، مطالب خود را شفاها « 2 » با تلگراف سؤال و جواب كنم و در خصوص شيخ و طريق سلوك با او و فقرهء ملك و معين را كه بستگى به خارج دارند و اطمينانى از كار آنها نيست ؛ و هكذا در باب آقا محمّد جواد و غيره . و بعد از تعيين تكليف مراجعت كنيم و اين حرف محرمانه است . امروز خلعت‌پوشان شيخ [ بود ] كه با جهاز بيرون رفته بوديم . اعراب بىشمار جمع شده جزله « 3 » مىكردند ؛ شليك « 4 » كردند ، تيرها خالى نمودند ، موزيك‌ها زدند . اقلّا هزار نفر بودند . جهاز ميل ( پست ) انگليس روزهاى يكشنبه از طرف بوشهر وارد بصره مىشود و روزهاى جمعه مراجعت مىكند .

--> ( 1 ) . جامه ( 2 ) . ظاهرا منظور از « شفاها » در اين مقوله حضور در تلگرافخانه است يعنى « حضورى » و بلاواسطه . ( 3 ) . جزله : با همهء تفحّصى كه در فرهنگ‌هاى معروف فارسى ( از جمله فرهنگ معين ، لغت‌نامهء دهخدا ، فرهنگ سخن ، و فرهنگ ناظم الاطباء ) صورت گرفت ، معناى اين لغت معلوم نشد ولى با توجه به قراين جمله گمان مىرود به معناى هلهله باشد . ( 4 ) . در نسخهء خطّى : شنليك